
من همینم...
نه چشمان آبی دارم نه کفش پاشنه بلند
کتانی میپوشم و روی چمن ها غلت میزنم،
عشوه ریختن را خوب یادم نداده اند
وقتی از کنارم رد میشوی
بوی ادکلنم مستت نمیکند
نگران پاک شدن رژلب و ریملم هم نیستم
لاک ناخن هایم از هزار متری داد نمیزند
گاهی از فرط غصه بلند بلند داد میزنم
و خـــدایم را با دنیا عوض نمیکنم
بعضی از اطرافیانم را هم با دنیا عوض نمیکنم
بلد نیستم تا صبح با گوشی پچ پچ کنم
و بگویم دوستت دارم وقتی حتی
به تعداد حروف دوستت دارم هم، دوستت ندارم
ولی اگر بگویم دوستت دارم
دوست داشتن و عشقم حد و مرزی ندارد
من خالصانه همینم...

به بعضیا باید گفت:
تو با رفیقای ما میپری خوش باش
اما ما رفیقاتو در حد خودمون نمی بینیم!

خیال بافی ای بیش نبود آدم بودنت
خودم را گول میزدم که در حد منی!
به بعضیام باس گفت:
من "روغنم" شما "آب"
خودتم بکشیا باهات قاطی نمیشم،حالا هی هم بزن!
شاید آرام تر می شدم
فقط و فقط...
اگر می فهمیدی،حرفهایم به همین راحتی که می خوانی نوشته نشده اند..!

بعضیام مثه هندزفری میمونن،
هارت و پورتشون فقط تو گوش ماست
وگرنه واسه بقیه صدای پشه هم نیستن.

میدونی چیه؟
دوست دارم های الکی حالمو بهم میزنه!
یعنی اگه یکی صادقانه بهم بگه ازت متنفرم؛بیشتر روم تاثیر میذاره!
حتی ممکنه عاشقش بشم...

من دلم میخواهد
ساعتی غرق درونم باشم!!!
عاری از عاطفه ها...
تهی از موج و سراب...
دور تر از رفقا...
خالی از هر چه فراق...
من نه عاشق هستم ونه محتاج نگاهی که بلغزد بر من...!!!

تنهایی...
تقدیر من نیست...
ترجیح منه...

با اعصاب من بازی نکن
بخوام باهات بازی کنم
شهربازی میشی!

دیگه نه "شلوار پاره" نشونه "فقره"
نه "سکوت" علامت "رضایت"
ارزشها "عوض" شده
"عوضی ها"، باارزش شدن.

یه جاهایی باید از تنهاییت لذت ببری
تا دیگران از بازی دادنت لذت نبرند!!!

سرده..! اما سرما نمیخورم؛
کلاهی که عشق بر سرم گذاشت
تا زیر گردنم آمده است...!!!

نامم را والدینم
زبانم را کشورم
دینم را اجدادم
حرفه ام را جامعه ام
انتخاب کردند
از دار دنیا یک عشق را خودم انتخاب کردم
که آن هم "لاشی" از آب درآمد...!!!...

از دنیای واقعی و نامردیاش! پناه می آوریم به دنیای مجازی!
غافل از اینکه، آسمون، همون آسمونه.....

حقیقت دارد!
کافی ست چمدان هایت را ببندی
تا حاضر شوند، همه برای
از یاد بردنت!
آنکه بیشتر دوستت میدارد، زودتر!!!

این روزهایم میگذرد...
تظاهر به بی تفاوتی،
تظاهر به بی خیالی،
به شادی،
به اینکه دیگر هیچ چیز مهم نیست...
اما...
چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش"

برای بعضی ها نباید خودت باشی!
باید یکی باشی، شبیه خودش...!

آنقدر به انسانهای روی زمین بی اعتماد شده ام
که می ترسم وقتی از خوشحالی به هوا می پرم
زمین را از زیر پاهایم بکشند...

به سلامتی لبخندی که کمک میکنه
برای همه توضیح ندی حالت داغونه...